![]() |
![]() |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 16:54 توسط دوستت دارم |
|
ماه نمی دونست چه جوری بتابه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 10:36 توسط دوستت دارم |
|
|
روزگاری بود و ما بودیم و دل عشق و بود و عاشقانی متصل یار بود و یار بود و زندگی زندگی جاودان پایندگی ...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 13:1 توسط دوستت دارم |
|
|
همیشه دوست داشتم بلندترین جای دنیا باشم چون نمی دونستم بلندترین جای دنیا آغوش گرم توست
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 14:20 توسط دوستت دارم |
|
|
چندان كه هياهوي سبز بهاري ديگر از فرا سوي هفته ها به گوش آمد، با برف كهنه كه مي رفت از مرگ من سخن گفتم. و چندان كه قافله در رسيد و بار افكند و به هر كجا بر دشت از گيلاس بنان آتشي عطر افشان بر افروخت، با آتشدان باغ از مرگ من سخن گفتم. *** غبار آلود و خسته از راه دراز خويش تابستان پير چون فراز آمد در سايه گاه ديوار به سنگيني يله داد و كودكان شادي كنان گرد بر گردش ايستادند تا به رسم ديرين خورجين كهنه را گره بگشايد و جيب دامن ايشان را همه از گوجه سبز و سيب سرخ و گردوي تازه بيا كند. پس من مرگ خوشتن را رازي كردم و او را محرم رازي؛ و با او از مرگ من سخن گفتم.
و با پيچك كه بهار خواب هر خانه را استادانه تجيري كرده بود، و با عطش كه چهره هر آبشار كوچك از آن با چاه سخن گفتم،
و با ماهيان خرد كاريز كه گفت و شنود جاودانه شان را آوازي نيست،
و با زنبور زريني كه جنگل را به تاراج مي برد و عسلفروش پير را مي پنداشت كه باز گشت او را انتظاري مي كشيد.
و از آ ن با برگ آخرين سخن گفتم كه پنجه خشكش نو اميدانه دستاويزي مي جست در فضائي كه بي رحمانه تهي بود. *** و چندان كه خش خش سپيد زمستاني ديگر از فرا سوي هفته هاي نزديك به گوش آمد و سمور و قمري آسيه سر از لانه و آشيانه خويش سر كشيدند، با آخرين پروانه باغ از مرگ من سخن گفتم. *** من مرگ خوشتن را با فصلها در ميان نهاده ام و با فصلي كه در مي گذشت؛ من مرگ خويشتن را با برفها در ميان نهادم و با برفي كه مي نشست؛
با پرنده ها و با هر پرنده كه در برف در جست و جوي چينه ئي بود.
با كاريز و با ماهيان خاموشي. من مرگ خويشتن را با ديواري در ميان نهادم كه صداي مرا به جانب من باز پس نمي فرستاد. چرا كه مي بايست تا مرگ خويشتن را من نيز از خود نهان كنم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 12:53 توسط دوستت دارم |
|
|
زیر برف و بارون تو نگاه آدما
یه نگاه منتظر پیدا میشه دوست داره با جون دل بهش بگن
... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 21:32 توسط دوستت دارم |
|
|
همیشه به ابتدای راه فکر می کردم ... نمی دونستم آخر راه به جدایی می کشه ... هنوزم اگه یادت بیاد چه روزای خوشی با هم داشتیم ... شاید راه برگشت وجود داشته باشه ... هنوزم منتظرم تا از این جاده ی تنهایی... از اون دور دورا تورو ببینم که داری به سمتم میایی ... هنوزم دوستت دارم ... منتظرتم ...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 21:28 توسط دوستت دارم |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 9:39 توسط دوستت دارم |
|
پایان عشق
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 14:42 توسط دوستت دارم |
|
دوستی
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 14:42 توسط دوستت دارم |
|
|
صفحه نخست آی دی من آرشیو |
| در باره من |
دوستت دارم .
منم همینطور |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 |
| دوستان |
|
شب زیبا انيوس تقدیم به همه مادران ایران زمین |
|
RSS
|